یادداشت‌های یک تبعیدی تنها

با تولدم به این دنیا تبعید شدم و هرسال به جایی پست‌تر

یادداشت‌های یک تبعیدی تنها

با تولدم به این دنیا تبعید شدم و هرسال به جایی پست‌تر

تبعیدی نیت تبعید دارد

 

 

گوش بسپار! چه ‌هیاهویی است درآسمان وزمین!

 صدای بال فرشته‌ها را می‌شنوی؟

با چه سرعتی آماده بازگشت می‌شوند.

 مهمانی به آخر رسیده و میزبانان آسمانی می روند

 تا مژده تولد دوباره آنان را که درماه بخشش و مغفرت ازپوسته گناه

به درآمده‌اند به عرش نشینان بدهند.

دوباره زمین می‌ماند و تبعیدی‌ها

                  

 

من هم یک تبعیدی هستم که تصمیم به کوچ گرفته‌ام

 این بار با خیال خودم قصد سفر دارم

هدفم تبعید خود به جائی دورتر از بوی گل شقایق است،

 دور تر از باران ـ‌ من عازم کویرم

 میروم تا خود باشم و ستاره‌ و او و من آری هم ستاره هم او

تبعیدگاه من یا ستاره ندارد یا جای او خالیست

حلالم کنید که می‌رم جایز نیست باید رفت.

کویر، سرما، گرما، ستاره‌ها، آسمان همه در انتظار طلوع مجدد خورشید هستند

باران ببار که من در حال تدارک زمینه فرارخود از این بند تاریک بی‌ستاره هستم ...

 

پرواز یا تبعید مسئله این است

 

فرصت برای تصمیم تمام شدِ

 باید پرید یا تبعید را در آغوش حل کرد

سرمای بند در تمام روانم ریشه کاشته است،

ریشه‌ها انقدر مستحکم شده اند که قلمم را با سوز خود هدایت می‌کند.

سرما آنقدر شدید است که هنگام نوشتن چیزی جزء سردی سلول بر روی کاغذ حک نمی‌کند

دنیا سرد است، به دنبال هوایی گرم آبی هستم شاید شاید این تصمیم برای دقایقی مرا میهمان آفتاب کند

شاید ساعت شماطه دار این بار دیگر کوک نکنم و شاید هرروز انتظار صبح دیگر را بکشم تا که شاید بتوانم این ساعت را مجدد کوک کنم تا دوباره چرخ دنده‌های یک رباط همدیگررا در آغوش بگیرند.

پرواز آخرین راه تبعیدی ‌

 

              

برای هواخوری بردنم یه جای دور خیلی درو انقدر دور بود که خسته تر از همیشه شدم  ولی جای خوبی بود انصافاْ خیلی خوب نمی‌دونم چرا وقتی رسیدم اونجا دوست داشتم به جای اینکه نفس بکشم فقط بخوابم آره بخوابم ولی نشد هوای اونجا جیره بندی شده بود زیاد نفس می‌کشیدم از دماغم در می‌آوردن برای همین هیچ تلاشی نکردم تا شاید کمی بیشتر از هوای پاک لذت ببرم الان در بند خودم تنها هستم اسیر ـ تصمیم گرفتم فرار کنم، فرار باید روح تبعیدی پرواز کنه اگر تونست بالابمونه که موند اگر هم که سقوط کرد باز هم بهتر از اینجاست، جای دیگه‌ای حبس و تبعید‌ام می‌کشم.

به زودی پرواز می‌کنم ‌

 پرنده مردنی‌ست

                     پرواز را به خاطر بسپار!

                                         پرواز را...............!

امسال هم تبعیدی ۲ فصل دارد

 

زمستان  + پائیز + تنهایی

 

سال برای همه 4 فصل دارد

اما من همیشه 2 فصل دیدم

پائیز و زمستان

حال در پائیزم از سردی هوا به خود می‌پیچم

 در این بند تاریک؛

چه رسد به روزی که سفیدی برف روشنائی سلول و همدم دوباره من شود

یائیز چه زود آمدی و چه تلخ قرار است جای خودت را به زمستان بدی

همانند یک زخم کهنه که هر بار با گردش تاریخ سرباز می‌کند و خون تازه از خود جاری می‌کند.

 

یک نعلبکی حرف از یک تبعیدی

ملاقات برقرار شد و توانستم در کنار توتم به اندازه یک نعلبکی  حرف بزنم

 دوست داشتم فریاد بزنم ولی سهم من یک نعلبکی از قوری چای بود

به اندازه گرمای یک سماور داغ بودم و همانند دود قلیون در حال تبخیر

تا هواسرد شد.

با بابا ران شب را به صبح رساندم

 باران با من بود تا خود صبح

انار، باران، پائیز

 

و البته انار و فریاد پائیز

اناره ترک خورده ، عشق، باران ! باران...

پائیز آمده، یادش بخیر ...